یه چیزایی می بینم. انگاری خوابم . داش آکل
قیصر.اون روزا به خونخواهی فرمون میومد
خود فرمون شده آبمنگلی امروز.داش آکل
اونیکه اون قدیما یه تهرونو سیا ه میکرد
سرچهارراه.شده امروز.حاجی فیروز. داش آکل
آدما مشتی بودن . ناکس ونالوطی نبود
ولی امروز. لوطی بازی توی قصه اس داش آکل
اون روزا توقلب مردم.پرشوروعشق بود
ولی حالا.تودلا. یه کوه غصه اس داش آکل
زیر بازارچه تا چارسوق و تموم سنگلج
اسم تو. توهمه جا. ورد زبون بود داش آکل
پای هم آدما وای میستادن و مشتی بودن
معرفت. تو رفقا. خیلی کلون بود داش آکل
یه روزی سید ما واسه خودش قدرتی بود
حالا قدرت. شده پول و سکه و زر.داش آکل
مرد و مردونگی رو جدی نگیر که قصه بود
توی طوقی. تو گوزنا. توی قیصر. داش آکل
به نقل از ....
اگر پرده ي ناداني از برابر چشمانمان کنار رود خار و خونابه ي اندوه را در چشم و دلمان خواهيم ديد..............
اي زندگان خاک نشين!! از کساني مانند من تقوا و ترس از خدا را از ياد بردند عبرت بگيريد مبادا کاري کنيد که آيندگان از شما سرنوشت تلخ عبرت بگيرند .............
اي زندگان عالم دنيا !! اگر انچه را که ما مي بينيم شما مي ديديد همانند زنان فرزند مرده که مشت عزا و اندوه به سينه مي کوبند و اشک جدايي از ديده مي بارند سراسيمه و پريشان سر به بيابان مي گذاشتيد و بر کردار زشت خويش اشک پشيماني مي ريختيد و آن چنان آشفته پريشان احوال و سرگردان مي شديد که دارايي خويش را بي نگهبان رها مي کرديد و سر به کوه و دشت مي گذاشتيد...............
شما اي انسان ها !! بدانيد بالاخره از دنيا و آنچه در آن است روزي دست خواهيد کشيد و از آن جدا خواهيد شد و به راهش روان خواهيد گرديد که ما آن راه را رفتيم ما با آن همه قدرت و توانايي که داشتيم روزي پيکر بي جانمان را با ناتواني بسيار بر مرکبي چوبين سوار کرده اند و به سوي قبرستان خاموش بردند و در قبر ميهمان اعمالمان کردند..................
به هوش باشيد براي جسم ما از اغوش زمين گوري و از مال هاي دنيا کفني و از استخوان پوسيده ي مردگان گذشته همسايه و همخانه اي بر گزيدند همسايه اي که هر چند با بانگ بلند او را فرياد زني او نمي شنود و پاسخ نمي دهد......................
بدانيد همانگونه که روزي عريان قدم به عالم خاک گذاشتيم روزي برهنه درون خاک خواهيم خفت و به ديار خاموشان مي شتابيم.
اکنون ما در دياري هستيم که اهالي ان جملگي در هول و هراسند در ميان گروهي هستيم که به ظاهر آسوده خوابيده اند اما در واقع اسير و گرفتارند انان هيچ وقت به اقامتگاهمان نمي ايند و با ما انس نمي گيرند و با همه ي نزديکي همچون همسايگان با هم معاشرت نمي کنند ..
اي بندگان خدا ! اکنون که در ارامش هستيد و قلم فرشتگان نويسنده ي کردار به کار است به کردار و رفتار پسنديده بکوشيد حال که توبه ي توبه کنندگان با ايمان پذيرفته و قبول مي گردد هرچه زودتر توبه ي حقيقي کنيد..................
اگر مخالفان خود را به پای چوبهی اعدام می کشانی ! بدان صاحب عقلی هستی بسان طناب .
و اگر مخالفان خود را به زندان می فرستی! بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس .
و اگر با مخالفان خود به جنگ درمی افتی! بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو .
و اما اگر با مخالفان خود به بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به سخنان حق آنها قناعت می کنی! بدان صاحب عقلی هستی بسان عقل...
(دکتر علی شریعتی)
*مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.
*جامعه دو طبقه دارد: 1:طبقه ای که می خورد و کار نمی کند 2:طبقه ای که کار می کند و نمی خورد.
*تمام بدبختی های آدم مال این دو کلمه است یکی داشتن و یکی خواستن.
*چقدر ندانستن ها و نفهمیدن ها که از دانستن ها و فهمیدن ها بهتر است.
*کیست که تنها آروزی همیشگی اش در این جهان این باشد که تنها چیزی را که از این جهان آرزو می کند از دست بدهد؟
*آن ها که از در می آیند و می روند چهارپایان نجیب و ساکت تاریخ اند حادثه ها را تنها کسانی در زندگی آدمی آفریده اند که از پنجره ها بیرون جسته اند و... یا به درون پریده اند.
*چقدر دعا می کنم که: بعضی اصوات را نشنونی بعضی رنگ ها نبینی بعضی افکار را نفهمی بعضی حالات را حس نکنی
جانا مرا به سینه ی محزون قرارنیست
در چشم نیمه بازبجزرنج خـــــار نیست
يــك عمـــردرفــراق رخ يــارسوخــتيم
برصيد كشته حاجت هيچ انتـظارنيست
گفتيم درس ومدرسه راه علاج ماست
صدحيف علم ودين وهنردرشمارنيست
بايد به بوستان جــهان گل فــزون كني
تخريب باغ وكشتن مرغ افتخارنيست...
رعد اوج نیایش ابرهاست و مقدمه باران
بیایید در کلاس ابرها زانو بزنیم و شکفتن بیاموزیم
سلام شعر از من نیست:
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید؟
تا اينكه در مسجد بنشينم و به كفشهايم فكر كنم.
آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش
دکتر شریعتی
من صبورم اما . . .
به خدا دست خودم نيست
اگر مي رنجم
يا اگر شادي زيباي تو را
به غم غربت چشمان خودم مي بندم .
من صبورم، اما ...
من صبورم اما . .
. چقدر با همه ي عاشقيم محزونم !
و به ياد همه ي خاطره هاي گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . .
بي دليل از قفس کهنه شب مي ترسم
بي دليل از همه تيرگي تلخ غروب
و چراغي که تو را
از شب متروک دلم دور کند ،مي ترسم.
من صبورم اما...
تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت
دعا کردم
پس از یک جست و جوی نقره ای در کوچه های آبی عشق
تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم.


